دعای باران ...
دل غمگین دریا
با دل باران
تلاقی کرد
مجنون عاشق با زلال اشک
اندوه بی پایان
هجران را
تلافی کرد
دریا دلش لرزید
شوق رهایی در
نگاه موج پیدا بود
باران که می بارید
دلهای پاک مردم بندر
مفتون و شیدا بود
هر قطره اش را دیده ی مشتاق
مست تماشا بود
جان بر سریر خاک
غرق تمنا بود ...
*پ.ن :
دیشب در این لحظات بارانی سیل آسا شادی و نشاط را مهمان خانه دل مردم نجیب بندر کرد و
ترنم دلنواز آهنگش شوق و ذوقی وصف ناشدنی داشت که هنوز در گوشم طنین افکنده است
از اینکه بعد از مدتها انتظار ، دعا و ثنا و تمنای دلدادگان حریم حرم قدسی اش مستجاب شد
بر درگاه کریمی اش شکر و سپاس بیکران داریم لکن افسوس که علیرغم شدت اولیه کم بارید و
کاش نم نم و ملایم بود و طولانی ...علی ایحال ما راضی به رضایش هستیم که صلاح و مصلحت
بندگانش را از خودشان بهتر میداند ..ان الله بکل شی علیم ...صدق الله العلی العظیم...