ای همه هستی من دور مشو ...
نمک زندگیم شور بمان
با دل زخمی من جور بمان
در سکوت شب تنهایی من حرف بزن
باد اگر می وزد ای شمع تو پر نور بمان
بر من از پنجره ی بسته بیانداز نظر
در هجوم غم و اندوه، بسان کوه تو مغرور بمان
از لب چون شکرت مست ز پا افتادم
ای همه شهد و شکر یک سره انگور بمان
سوخت گر شعله تن کاغذی خاطره ات
لحظه ای از تن تب کرده من دور نمان
زیر پا له نکن این دانه کش خال لبت
تا جهان هست تو هم مونس این مور بمان ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۹ ساعت 23:39 توسط حمید راهدار
|