گمان کردم که با من همدل و هم دین و هم دردی

به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی...

دریغ و صد افسوس که چه لحظات خوشی رو بر خودم حرام کردم و به امید انعطاف آن نامهربان

 سنگدل نشستم و تازه امروز بعد آن همه مدت فهمیدم که این ره  پر پیچ و خم و سنگلاخی

 دور و دراز به ترکستان بوده  و من  به تحت تاثیر مکر و فریب  و  لطایف الحیل شریک شیطان اشتباها

 رو به باغ و بستان می پنداشتم و بعد این همه مدت بی خبری امروز تازه فهمیدم که بیرون کشید

 باید از این ورطه  رخت خویش...هر چه من ساده بودم و هستم آن سنگین دل زیرک و سیاستمدار

بود و هست چرا که از همان ابتدا  مدام حرف و حدیث مکررش رصد نتیجه کار و ثمر و عایداتی بود که 

از این دوستی و مراودت نصیب می برد. حال آنکه من ساده لوح سهل انگار درست بر عکس  او

 فقط به نفس  و حقیقت دوستی فکر میکردم و با خود می گفتم  دم غنیمت است حالا بگذار از

این فرصت مغتنم بهره کافی و حظ وافر نصیب هر دویمان شود و بعدش خدا کریم است و آینده را

 کسی ندیده و خدا را چه دیده ای و هر آنچه که نصیب قسمت و مقدر  ما باشد بدیهی است که

خواست  همه خلق در مقابل اراده خداوند قهار پر کاهی پوسیده بیش نیست و اگر  هم مقدر نباشد

 خواست و اراده همه کائنات و موجودات عالم امکان سلسله جنبان زنجیره نحیف کرمک شب تابی

 نیز نخواهند بود .ولی افسوس که حرف حق را پشیزی نمی خرید و  مدام و یک نفس ساز بندری

خودش را می نواخت و آخر الامر گفت الا و بالله یا این و یا آن و  لاغیر...!! من که اساسا به همه

 قوانین و قواعد الزام آور و عرفی و معذورات اخلاقی خاصه  قاعده معروف  و کلیدی نسبیت اعتقاد و

 الزام راسخ  دارم راه سومی هم پیش بینی نموده و پیشنهاد دادم که بدون تردید پر واضح است

 کسی که دنبال دستاویز و بهانه می گردد حتی به کسی که مشغول غربال و الک کردن گندم و

 آرد و .... است  خرده می گیرد که هنگام غربال اندامت می جنبد و قس علیهذا ...

 بهر حال از شدت ناراحتی  رفتار آمیخته با تدلیس و تقلب ایشان  و  جهت پرهیز از اطاله کلام و

اجتناب از  تکدر خاطر دوستان عزیزی که در این میانه جز همراهی و همدلی و تشریک مساعی

خیرخواهانه  هیچ قصور و تقصیری ندارند ادامه مطلب را فاکتور می گیرم و برای بیان مصادیق

آنچه با من کرد به این مثال عینی اکتفاء می نمایم که اگر کسی واقعا خواب باشد با یکی دو سه

 دق الباب و استمرار و تکرار  و پشتکار  مهمان ناخوانده بالاخره بیدار شده در را باز میکند  اما در

مقابل چنانچه کسی خودش را تعمدا به خواب آشفته حالی و بی خبری  زده باشد هر چه  بیشتر

دق الباب کنی  احتمال بازگشایی در کمتر و کمتر میشود ...حالا این درست حکایت رفیق نا رفیق

 سابق ماست...  علی ایحال  ترجیح میدهم مراتب  اعتراضم را  با صدای بلند بانگ برآرم شاید که

  آن نامهربان سنگدل باد افره فریادم  بدیها و سختی های که بر اثر بی وفایی وی بر من  رفته است

را کمی تا قسمتی درک و به گوش سنگینش خطور و خواب آشفته اش تعبیر شود خطور و گرنه

پشیمانی سودی ندارد و  ره زین شب تاریک نیاورده برون خوب و بدش بر من گذشت  وای بر احوال

 فلک زدگان دیگر ...!!!

*پ.ن ۱:

بسم الله الرحمن الرحیم : والعصر ان الانسان لفی خسر ...

*پ.ن ۲:

از دی که گذشت هیچ از او یاد نکن  ...

* یکروز بعد نوشت:

خداحافظ .. اما بدان و آگاه باش که:

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

                                   هیچ سنگین دل بیرحم چنین کار نکرد...