در حسرت دیدار تو آواره ترینم...
سلام ای یار
مرا دریاب
دمی بشنو تمنایم
که بی تو سخت تنهایم
و ویران است ماوایم
پریشان حال و شیدایم
رخم زرد و تنم سرد است
دلم لبریز از درد است
غمم افزون
نگاهم خسته و محزون
در این بیغوله زندانم
از این سودا هراسانم
شبم تاریک و
روزم سوت و کور
دائما دلواپس و
سر در گریبانم
تویی شمع شبستانم
پراز سوزم
تویی نخل بلند سرفرازی
آفتاب عالم افروزم
شکوه ناب مستی
شور شوق هستی
دیروز و امروزم...
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ دی ۱۳۸۹ ساعت 17:21 توسط حمید راهدار
|