دوستی با مهربانان یاد باد...
رو طی چند مرحله بطور خصوصی مطرح فرمودن عرض کنم دوست ارجمند گرامی تر از جانم:
نادانی به کثرت نادانسته ها و مجهولات نیست بلکه به مطلق فرض نمودن دانسته ها و معلوماتست...
ثانیا واسه پر کردن و جبران جای خالی این چند روز غیبت البته موجه قطعه شعری دست و پا شکسته
رو به روح متعالی و خاطر شریف و نام نامی دوستی به غایت مهرورز از دیار مهربانی تقدیم میکنم تا
بخوبی باور کند که :
هر گز از یاد من آن سرو خرامان نمی رود و آنچنان مهرش در دلم جای گرفته و در هم تنیده شده که
به جفای فلک و غصه دوران نرود...
روزگار سرخوشی ها یاد باد
باغ چشمان قشنگت شاد باد
پرتوی سیمای تو شب سوز بود
از وجودت شام من چون روز بود
دل ز سودای رخت مستور بود
دیدگانت روشن و پر نور بود
کوه صبرت قامت الوند بود
داغ بر دل چهره پر لبخند بود
بر حریم باورت رنگین کمان
سر به بالای تو ساید کهکشان
با صفا و با وفا و مهربان
در میان لاله رویان دل ستان
بر زبانم بس که آید نام تو
در سحر گه می دهد انعام تو
خوش خرامیدی بسوی بوستان
کی روی جانا زیاد دوستان
مانده اسرار و حقایق بر دلت
هست گلبرگ شقایق منزلت
تا که آید نغمه ای از کوی دوست
گشته ام محو جمال روی دوست
کرده ای مهمان جنات نعیم
هر که دیدی در صراط المستقیم
از شراب عاشقی نوشیده ای
رمز رندی را ز ما پوشیده ای
از عذاب دوریت پژمرده ام
تیر از طعن رقیبان خورده ام
ره بسوی بیکران ها برده ام
تا بیایی نازنین من مرده ام ...
پ.ن***
شاه بیت غزل فال امشب بشرح ذیل است:
هر که در این ورطه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید...(حضرت حافظ علیه الرحمه ...)