چه باک از غم ...!!
در شام غریبان عشق
اندوه دوریت
بر دلم
سایه ای
سرد و سنگین کشید
هنوز هم
در شیب تند شام جدایی
تبعید و غربت و فقر
گرسنگی و حقارت و زجر
دوزخ بی انتها
تصویر مه آلودت را
در ازدحام بی سروسامان آدمها و
شکل فریبای
کتاب و کبوتر
شعله و خاکستر
نقطه و سطر
آهنگ و استعاره
شب و ستاره
جاده و جنگل
دریا و ساحل
پراکنده و درهم
به یاد می آورم
مرا چه باک از غم...؟؟
اگر تو شاد باشی...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۹ ساعت 17:9 توسط حمید راهدار
|