شب
شغلی هستم راحت و ریلکس نیستم . خودم هم نمیدانم چرا؟ سابقا خیلی از تنهایی خوشم
میومد و اگر بمناسبتی چند روز تنها بودم حسابی غنیمت میشمردمش ولی الان نه دیگه تنهایی
خسته ام میکنه و بی حوصله میشم. انگیزه و شوق سابق در من زنده نیست. البته نمرده ولی
همچی سرحال و پویا هم نیست.هیچ چیزی دلم را خوش نمیکند . شاید برای لحظاتی غافل شوم
اما فوری همان دیو بد ترکیب بیهودگی میاد سراغم. چند بار شدید باش جنگیدم و شکستش دادم
لکن او دوباره قوی تر از قبل برگشته در حالیکه من تحلیل رفتم و ضعیف تر شدم. اینبار باید شیشه
عمرش رو بشکنم تا دود بشه بره هوا و خیال من و شما راحت بشه . آخه ممکنه سراغ شما هم
بیاد یا اصلا اومده باشه.اگه وقتی میاد هوشیار و بیدار و مصمم باشیم کاری از پیش نمی بره اما
متاسفانه من معمولا غافل میشم شما چطور؟ اگه راه بهتری برای شکستن دیو یاس و نا امیدی
و افتادن در ورطه روزمرگی دارید محض خدا منو بی خبر نذارید آفرین.توکل به خدا به انتظار مدد الهی
و رهنمودهای دوستان خوبم در دنیای مجازی دست دعا برمیدارم. دوستان دنیای حقیقی که چنگی
بدل نمیزنند. حقیقتا در دنیای حقیقی دوستی بدون چشمداشت نمانده یا آنقدر نادر است که سهم
ما نمیشود شاید در دنیای مجازی هنوز روحیه سوداگری رسوخ نکرده باشد که بعید میدانم. نظر شما
چیست؟ عزیزان همراه .