خدا رحمتش کنه مادر بزرگم  رو گاهی اوقات می دیدم که با خودش حرف میزنه وبا ملایمت سرش

رو به اطراف تکون میده. ازش می پرسیدم ننه* با کی حرف میزنی؟ با ملاطفت و مهربونی می گفت

با سنگ صبورم درد دل میکنم. می گفتم کدوم سنگ؟ من که  اینجا سنگی نمی بینم..!!می خندید

 و می گفت هر کی غصه دار نباشه نمی بیندش و دعا میکرد که هیچگاه غصه دار نباشم. در حالیکه

بر خلاف اون خدا بیامرز من در عالم بچگی آرزو داشتم که زودی غصه دار بشم و سنگ صبوری که مادر

بزرگم باهاش درد دل میکنه رو ببینم...ای روزگار ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن ۱:

* در  بیشتر مناطق جنوب مادر بزرگ و بی بی را (( ننه )) خطاب میکنند...