غصه های مادر بزرگ...
خدا رحمتش کنه مادر بزرگم رو گاهی اوقات می دیدم که با خودش حرف میزنه وبا ملایمت سرش
رو به اطراف تکون میده. ازش می پرسیدم ننه* با کی حرف میزنی؟ با ملاطفت و مهربونی می گفت
با سنگ صبورم درد دل میکنم. می گفتم کدوم سنگ؟ من که اینجا سنگی نمی بینم..!!می خندید
و می گفت هر کی غصه دار نباشه نمی بیندش و دعا میکرد که هیچگاه غصه دار نباشم. در حالیکه
بر خلاف اون خدا بیامرز من در عالم بچگی آرزو داشتم که زودی غصه دار بشم و سنگ صبوری که مادر
بزرگم باهاش درد دل میکنه رو ببینم...ای روزگار ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن ۱:
* در بیشتر مناطق جنوب مادر بزرگ و بی بی را (( ننه )) خطاب میکنند...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 16:24 توسط حمید راهدار
|