وقتی که نیستی

در ازدحام شهر دلتنگم

حس میکنم بی تو

غمگین و بیمارم

با خویش در جنگم

از خلق بیزارم

انگار در هجر گل رویت

شمع و من و گل را

پروانه ای نیست

 شعر و شراب و جوشش دل را

پیمانه خالی است

وقتی نباشی 

در انتظار جلوه ای از طرح لبخند قشنگت

  گلواژه های نغز شیرین کلامت را

سودای الهام نگاهت را

در رهگذار مهربانان

هنگامه ای نیست

حسرت به دل را در حریم گلعذارت

دل ستان لاله رویی نیست

دردی کَش میخانه را

 جز نقش نامت

آرزویی نیست

در این سکوت محض

 آزرده ام اینک

در را به روی خویش می بندم

با یاد رویت عهد دیرین را

تجدید میسازم

تا اینکه باز آیی

بی تو نه می گویم

 نه می خندم ....